![]() |
![]() |
|
|
مرگم را جز تو تدبیری نیست
برای کبوتران بی صله قفسی بساز و جاودانگی را به برگهای زرد. آسمان آبی و آزادی بیاموز
مرگم را ز تو تدبیری نیست آغاز را از اوج شروع کن از میان دستهایت از انجا که آسمان تمام میشود و برای بودن ترانه ای بسرا که تو را بهانه میکند
ومن تنهایی خود را با نبض پاره و نخهای بخیه جشن می گیرم مرتضی.خ /۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:58 توسط م.خ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دفتر شعر احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دفتر شعر احمد شاملو کلاس داستان نویسی |
|
RSS
|