تبليغاتX
شازده کوچولو - Fedrico Garsia Lorka

ترانه ی گارد سیویل از فدریکو گارسیا لورکا:

بر گرده‌ی اسبانی سیاه می‌نشینند
که نعل‌هایشان نیز سیاه است.
لکه‌های مرکب و موم
بر طول شنل‌هاشان می‌درخشد.
اگر نمی‌گریند بدان سبب است
که به جای مغز سرب در کدوی جمجمه دارند
و روحی از چرم براق
از جاده‌های خاکی فرا می‌رسند،
گروهی خمیده پشتند و شبانه
که بر گذرگاه خویش
سکوت ظلمانی صمغ را می‌زایانند و
وحشت ریگ روان را.

ای شهر کولی‌ها،
اینک گارد سیویل!
روشنایی‌های سبزت را فروکش!

شهر، آزاد از هراس
درهایش را تکثیر می‌کرد.
چهل گارد سیویل
از پی تاراج بدان درآمدند.
ساعت‌ها از حرکت باز ایستاد
و از بادنماها
غریوی کشدار برآمد.
شمشیرها نسیمی را که
از سُم‌ضربه‌ها سرنگون شده بود
از هم شکافتند.
کولیان پیر می‌گریزند
از راه‌های تاریک و روشن
با اسب‌های خواب آلوده و
قلک‌های سفالین‌شان.

کولیان به دروازه‌ی بیت‌اللحم
پناه می‌برند.
یوسف قدیس، پوشیده از جراحت و زخم
دختری را به خاک می‌سپارد.
تفنگ‌های ثاقب، سراسر شب
بی‌وقفه طنین انداز است.
قدیسه‌ی عذرا، برای کودکان
از آب دهان ِ ستاره‌گان مدد می‌جوید.
با این همه، گارد سیویل پیش می‌آید
در حال برافشاندن شعله‌هایی که در آن
تخیل، جوان و عریان خاکستر می‌شود.
رُزا ــ دخترک کامبوریوس ــ
می‌نالد در درگاه خانه‌اش.
پیش رویش پستان‌های بریده شده‌ی او
بر یکی سینی قرار گرفته.
و دختران دیگر دوانند
با بافه‌های گیسوان‌شان از پس
در هوایی که در آن
گلسرخ‌های باروت می‌ترکد.

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:47  توسط م.خ |